سایت صدف نیوز- شماره مجوز: 83030

Category: جدیدترین خبرها

صدف ۳۰۳ منتشر شد

نشریه صدف ۳۰۳ منتشر شد

sadaf 303

sadaf 303

سیصد و سومین شماره نشریه صدف در ۴ صفحه با مطالب متنوع خبری، اجتماعی و فرهنگی در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ منتشر شد. عنوان اصلی این شماره صدف سخنان استاندار هرمزگان درباره جشنواره خلیج فارس است که گفته: تمام تلاش ها در جشنواره خلیج فارس در راستای صیانت از نام خلیج فارس باشد. افتتاح مرکز دیتای شرکت توزیع برق، اعتراض اهالی کوخرد به مصوبه جدید تقسیمات کشوری، برگزاری شب شعر و یادواره باقر فداغی دوبیتی سرای لارستان و افزایش ۲۵ درصدی دستمزد کارگران در سال جاری از دیگر عناوین این شماره است.

بازدیدها: 8

آزادی در اندیشه امام خمینی (ره)

آزادی در اندیشه امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره)

این مقاله به بررسی رویکرد اندیشه ای امام خمینی (ره) به مقوله آزادی اختصاص دارد. جهت انجام این مهم به توضیح سخنان بنیان گذار انقلاب اسلامی پرداخته شده است. علاوه بر این مباحثی نیز در توضیح تفاوت های رویکرد ایشان به آزادی با آنچه غربیان می گویند ارایه گردیده است.
واژگان کلیدی: امام خمینی (ره)، آزادی، انسان شناسی دینی و…
مقوله آزادی در فرهنگ سیاسی اسلام مبتنی بر بحث انسان شناسی دینی است. انسان در اندیشه دینی دارای کرامت، فضیلت و خلق احسن تلقی می گردد.
امام خمینی(ره)، در مقام فیلسوفی اسلامی، انسان را با تأکید بر بعد اجتماعی در گفتمان فلسفه اسلامی و متألهین مورد مطالعه قرار می دهد؛ بنابراین، انسان را مخلوق خالق هستی بخش می شمارد و آن را عصاره خلقت می داند و می فرماید: «انسان این موجود که عصاره همه خلقت است.» بر مبنای قرائت امام (ره) از انسان، انسان مختار است و در انتخاب راه کمال یا شقاوت، اجباری بر او حاکم نیست. ایشان معقتد است: «انسان محدود است… در طرف کمال به آنجا می رسد که یدالله می شود. عین الله می شود… غیر محدود است و در طرف نقص هم در طرف شقاوت هم غیرمحدود است.»
بنابراین، مسلمان در حکومت اسلامی دارای آزادی رفتار-مگر در جایی که سبب اضرار به غیر و یا دیگر ابعاد محرّم شود- می باشد.
بر همین اساس است که امام (ره) می فرماید: «حالا من آزادم که هر کاری می خواهم بکنم؟ آزادم که به هر که می خواهم اذیت بکنم؟ آزادم که هرچه می خواهم بنویسم؟ ولو به ضد اسلام باش؛ ولو به ضد منافع مملکت باشد. این آزادی است؟ این را ما می خواستیم؟ ما اسلام می خواستیم. اسلام هم آزادی دارد، ‌اما آزادی بی بندو باری نه. آزادی غربی ما نمی خواهیم. بی بندوباری است آن… آزادی که ما می خواهیم، آزادی در پناه قرآن ما می خواهیم.»‌
آزادی فرد در فرهنگ دینی ناشی از اراده فردی است که به عنوان مبنای رفتار و عمل در آموزه های دینی شناخته می شود. امام (ره) می فرماید: «حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من می خواهم حرفم آزاد باشد… این حرفی است که در هر جا شما بگویید، همه از شما می پذیرند.»
مبنای آزادی فرد در اندیشه دینی بنا بر برخی تفاسیر همانا تأکید شریعت بر اراده فردی است؛ شاهد چنین تفسیری خطابات مباشر و بلاواسطه تعالیم دینی می باشد که به صورت مستقیم فرد را مورد خطاب قرار می دهد.
از طرف دیگر اصل آزادی فرد در اسلام با مسئولیت پذیری و تکلیف محوری او همراه است. چنانکه امام (ره) می فرماید: «از خدا بخواهید که از لغزش دور باشیم. خودتان بخواهید برای خودتان، و برای همه ملت. ملت بخواهد برای خودش، و برای علما دعا کنند که این طبقه لغزش پیدا نکنند که به لغزش آن ها اسلام در خطر است. همه ما مکلفیم. همه مسئولیم و کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئول این برای همه است.»
در رویکرد امام خمینی (ره)، که بیانگر اندیشه صحیح دینی است، مسئولیت حالتی دو جانبه دارد و هر یک از فرد و دولت در قبال رفتار، کردار و افکار هم دیگر مسئولیت دارند.
در این راستا است که زمامداران جامعه اسلامی نه به عنوان حاکمان فارغ از مسئولیت، بلکه به عنوان وکلای امت اسلامی به شمار می آیند.
امام خمینی(ره) مناصب حکومتی و زمامداری را در اسلام یک تکلیف و وظیفه
الهی می داند که نباید موجب فخر و بزرگی شود، و هیچ گاه رباطه زمامدار و مردم رابطه سلطه و زیرسلطه نیست. امام (ره) در بیاناتی ابراز می دارد:
«اسلام در رابطه بین دولت و زمامدار و ملت ضوابطی و حدودی معین کرده است و برای هر یک بر دیگری حقوق تعیین نموده است که در صورت رعایت آن، هرگز چنین رابطه ای یعنی رابطه مسلط و زیر سلطه به وجود نمی آید. اساساً حکومت کردن و زمامداری در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهی است که یک فرد در مقام حکومت و زمامداری، گذشته از وظایفی که بر همه مسلمین واجب است. یک سلسله تکالیف سنگین دیگری نیز بر عهده اوست که باید انجام دهد. حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتی را پایمال کند.»

 ریشه های رویکرد به مبحث آزادی در دنیای قدیم
مبحث آزادی و اختیار در مقابل جبر و استبداد یکی از مباحث جدی، ریشه دار و پرمناظره در اندیشه سیاسی- کلامی اسلام محسوب می شود. هرچند مفاهیم آزادی و استبداد به صورت مستقل به همین عنوان امروزی آن به صورت مبسوط و جدی مورد توجه قرار نگرفته است، اما این بحث در گذشته عمدتاً در قالب مفاهیم جبر و اختیار سبب شکل گیری مکاتب فکری-کلامی گردیده است. بروز و ظهور فرق کلامی اشعریه و معتزله صرف نظر از دیگر مناظرات علمی، بر محوریت جبر و اختیار نمود بیش تری داشته است. هر یک از این فرقه ها خود به زیر مجموعه های متعددی منشعب گردیدند؛ اما مقوله جبر و اختیار، هم چنان به عنوان جوهره اصلی اشاعره و معتزله ادامه یافت.

 حدود و ثغور آزادی
در تبیین موضوع آزادی، حدود و ثغور آن و توضیح ادله عقلی و نقلی که برای آن ارائه شده است، میان متفکران مسلمان اجماع نظری وجود ندارد؛ اما وجود اصل آزادی در میان بیشتر مسلمانان به عنوان یک اصل ضروری و انکارناپذیر شناخه شده است. بنابراین، از نظر فقهای اسلام، برای بنی آدم با آن طور که گاه گفته می شود دست کم برای مسلمانان، اصل اولیه بر آزادی استوار می باشد.
برخی از متفکران مسلمان آزادی را از ارکان مقوم حیات شمرده اند و با خلاقیت ذاتی انسان پیوند می زنند. در این تلقی، ‌آزادی فی نفسه مطلوب و هدف نیست؛ بلکه برخورداری از آن به معنای برخورداری از نیروی خلاقه حیات است تا آدمی بتواند به وسیله آن به حیات معقول نایل شود. بر این اساس بیان می گردد که آزادی بهترین وسیله حیات انسانی برای زندگی با خلاقیت ذاتی است.
رقابت سیاسی با آزادی ارتباط جدی غیرقابل انفکاک دارد، به گونه ای که وجود رقابت سیاسی بدون آزادی سیاسی غیرممکن خواهد بود. در نظام سیاسی توتالیتر و استبدادی به دلیل اینکه آزادی سیاسی در حوزه های یاد شده وجود ندارد بحث از رقابت سیاسی موضوعیت نخواهد داشت. اصولاً رقابت مفهومی است که با تنوع آرا، تکثر رفتار و معیارهای متفاوت انتخاب در حوزه سیاسی معنا می یابد. آزادی اندیشه و بیان، نقطه عزیمت شکل گیری رقابت سیاسی در جامعه است، زیرا این آزادی به ظهور اندیشه های متفاوت اجازه داده، سبب روند مشارکت سازی در جامعه می شود. در عین حال باید دقت نمود که این رقابت نباید به نفی مباحث ارزشی و دینی منجر شود.
در این جا به جهت تمرکز بر اندیشه دینی به طور اختصار به طرح برخی از آزادی مهم اندیشمندان اسلامی خصوصاً امام خمینی(ره) در زمینه آزادی در دو محور اساسی آزادی بیان و اندیشه که ارتباط وثیق با رقابت سیاسی دارد، اشاره می شود. پیش تر یادآور می شویم که عمدتاً آزادی بیان و اندیشه و آزادی سیاسی در تلقی ایشان با عنوان آزادی های معقول مورد توجه قرار گرفته است.
می گویند اگر کسی ادعا کند که آزادی اندیشه از مختصات دین اسلام است مبالغه نخواهد بود و دلیل این مدعا، صدها آیات قرآن مجید است که با بیانات گوناگون دستور به تفکر و تعقل و به جریان انداختن شعور و فهم می دهد. بر اساس این استدلال اگر اندیشه در واقعیات عالم هستی آزاد نبود خداوند متعال آن همه تاکید به اندیشه محور بودن نمی فرمود. نهایت اینکه آزادی اندیشه نباید به حدی رسد که منجر به سقوط یا بی اعتباری اندیشه گردد.
در مورد آزادی سیاسی می گویند: در دین اسلام دو اصل اولی داریم که عبارت است از: ۱- اصل سلطه و اختیار افراد بر خویشتن ۲- اصل عدم سلطه و اختیار دیگری بر انسان.
با توجه به دو اصل مذکور اسلام آزادی سیاسی را در سطح عالی آن پذیرفته و برای او، در چارچوب قوانین، هر نوع رفتار و عملی را تجویز کرده است.
شهید محمد باقر صدر از اندیشمندان مسلمانی است که به طرح مبحث آزادی از زوایه جدید آن، مبادرت کرده اند. وی ضمن تعریف آزادی به «امکان و توانایی به کارگیری و تعبیر عینی و علمی اراده برای تحقق اهداف متعالی خود» آزادی را به دو نوع طبیعی و اجتماعی تقسیم می کند و زندگی انسان را بدون آزادی به لفظ فاقد معنا همانند می سازد.
وی در ادامه آزادی اجتماعی را به قدرت انسان برای اقدام به عمل معین تعریف می کند و آن را در دو بعد مثبت و منفی مورد بحث قرار می دهد. اسلام به بعد منفی آزادی، ‌که عبارت از آزادی از سلطه دیگران است، توجه جدی داشته است؛ زیرا «این آزادی در اسلام گویای جنبش همه جانبه ای برای آزادی انسان از تسلط دیگران و رهایی از بند زنجیرهای اسارت است که در طول تاریخ گرفتار آن بود».
استاد مطهری نیز بحث آزادی را از منظر دینی مورد توجه قرار داده است و برای تبیین نظرگاه اسلام در زمینه ابعاد مختلف آزادی تلاش کرده است. ایشان ضمن تقسیم آزادی به انواع متفاوت، در قسمتی از مباحث خود، به طرح آزادی اندیشه پرداخته اند و آن را به عنوان یک ضرورت ناشی از اعتقاد دینی شمرده اند:
هر مکتبی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار باید طرفدار آزادی اندیشه و آزادی تفکر باشد و به عکس، هر مکتبی که ایمان و اعتقاد به خود ندارد، جلو آزادی اندیشه و تفکر را می گیرد.
اما در این میان، اسلام آزادی را در چارچوب قوانین به عنوان یکی از مبانی حقوق مورد تأکید قرار داده است و بسیاری از قوانین اجتماعی خود را بر این بنا نهاده است: از دیدگاه اسلامی، اصل بر این است که آدمیان در زندگی خود آزاد باشند و هر چه می کنند بر پایه گزینش های آزادانه خودشان باشد؛ حتی تحصیل و استیفای مصالح عمومی نیز ابتدا باید به شکل آزادانه و داوطلبانه صورت پذیرد… استکمال انسانی هم جز با افعال اختیاری و خود خواسته صورت پذیر نیست. بنابراین، اصل در حرکت انسان این است که اختیاری و آزادانه باشد…. اگر تضییقات قانونی چنان باشد که عملاً جز یک راه در پیش پای انسان نماند و شخص جز گام زدن در مسیر واحد – ولو مسیر کاملاً صحیح- چاره ای نداشته باشد، حرکت تحمیلی و جبری و بنابراین غیراستکمالی خواهد بود.
در این میان امام خمینی(ره) به عنوان پیشتاز آزادی و آزادی طلبی نیز بحث آزادی را از منظر دینی مؤکداً مورد توجه قرار داده و برای تبیین دیدگاه اسلام در زمینه ابعاد مختلف آزادی تلاش کرده است، که در ذیل نظرات و اندیشه ایشان در باب آزادی اندیشه و آزادی بیان و آزادی سیاسی که در خطابات و بیانات ایشان متجلی است تبیین می گردد.

 آزادی اندیشه
رمز پایداری جوامع در گرو حیات فکری آنان است و با فقدان حیات فکری، رسیدن به زندگی راستین بیش از خیالی خام نیست. آزادی تفکر برای جوامعی که حرفی برای گفتن دارند و به کلام خویش اعتماد و به صحت و منطقی بودن آن عقیده مندند شعار همیشگی است. از این روی قرآن کتاب آسمانی ما بارها مردم را به اندیشیدن تحریص کرده است و بارها نیز کسانی را که قدرت عقلانی و اندیشه خویش را به کار نمی گیرند نکوهش نموده است. قرآن کریم تا آنجا پیش رفته است که افرادی را که از نیروی عقلانی خویش بهره نمی جویند به انعم (چهارپایان) ‌تشبیه کره است و حتی انسان هایی از این دست را از آن ها نیز گمراه تر می داند.
بدین جهت در اندیشه اسلامی هرگز اندیشیدن و فراهم آوردن زمینه های تفکر برای مردم و دعوت آنان به انتخاب پس از اندیشه کردن مطرود نیست و از کمال مطلوبیت نیز برخوردار است. در عین حال این آزادی باید به کمال انسان مدد رساند نه آن که به گسترش ضلالت منجر شود. بر این اساس امام خمینی(ره) درباره آزادی چنین می فرمایند: «در اسلام آزادی به طور مطلق است، مگر آنچه به حال ملت ضرر داشته باشد و موجب مفسده ای باشد».
البته به نظر می رسد بحث از آزادی اندیشیدن چندان ضروری نباشد، چرا که اصولاً الزام اجتماعی و قانونی در منع اندیشیدن – با توجه به آنکه امری باطنی است- مفهومی ندارد؛ حداکثر چیزی که قانوناً امکان دارد منع از حضور در مجامع یا خواندن کتب و… است که در آزادی عملی و اجتماعات و… قابل طرح است.

 آزادی بیان
آزادی بیان از اهمیت بالایی برخوردار است. جامعه ای که در آن آزادی بیان نباشد راهی جز به سوی جزمیت گرایی و تقلید و ایستایی ندارد. در تضارب اندیشه ها که در پرتو آزادی بیان حاصل می شود حق ناب ظاهر می گردد و پیشرفت علمی به دست می آید. در اسلام نه تنها آزادی بیان حائز است (با حدودی که مراعات آن بسیار مهم و حیاتی است که در ادامه به آن می پردازیم) بلکه بعضاً بر فرد “عالم” و دانند “داننده” بیان کردن آنچه می داند واجب شمرده شده است. در آنچه به طور خاص آزادی بیان مردم را در قبال حاکم و در برابر اعمال و نظرهای وی مورد تصریح قرار می دهد یکی از وظیفه هایی است که مردم در قبال حکومت دارند. این وظیفه در روایات با تعبیر” النصیحه لأئمه المسلمین” آمده است.
امام خمینی(ره) آزادی بیان را به طور وسیع مطرح کرده اند ایشان در این باره چنین فرموده اند: «اگر چنانچه مضر به حال ملت نباشد همه چیز آزاد است. چیزهایی آزاد نیست که مضر به حال ملت ما باشد»
اصولاً عمده دلیل کسانی که در مقابل بیان خویش نمی توانند بیان دیگری را پذیرا باشند و اجازه نشر و پخش افکار و نظرهای دیگر را به طور مطلق یا نسبی نمی دهند، ضعف در استدلال و عدم اعتماد به نفس نسبت به نظریات خودشان است. در دیدگاه اسلامی که در حقانیت و قوت استدلال آن هرگز تردیدی راه نداشته است، فریاد محاجه و مناظره و شنیدن حرف های مخالفان و رد آنان، مطلب کراهت آمیزی نیست. احتجاج های فراوان که ائمه (علیهم السلام) در مقابل دیگران داشته اند، شاهد خوبی بر این مدعا است. حضرت امام (ره) نیز به این نکته در بیان خویش اشاره می کنند:
«اما در جامعه ای که ما به فکر استقرار آن هستیم مارکسیست ها در بیان مطالب خود آزاد خواهند بود؛ زیرا ما اطمینان داریم که اسلام در بردارنده پاسخ به نیازهای مردم است.» (۱)
به نظر می آید در اصل ضرورت آزادی بیان و ثمراتی که بر آن مترتب می گردد و ضررهای منع از این آزادی، چندان تردیدی وجود ندارد و بین اندیشمندان علم سیاست این نکته از امور ضروری است. اما سؤال اساسی آن است که این آزادی را حد و مرزی است یا نه؟ آیا هر کس هر چه بخواهد می تواند بگوید؟ و هر نظر و اندیشه یا هنر و رمان و… را می تواند آزادانه پخش کند یا نه؟
در میان صاحب نظران در این زمینه اختلاف زیادی وجود دارد. بعضی آزادی بیان را مطلق می دانند و هیچ قید و قانونی را بر آن نمی پسندند و آنان که قید و مرزی را برای آزادی بیان پذیرفته اند در مفهوم آن قید و مصادیق آن اختلاف کرده اند. جان استوارت میل از طرفداران آزادی مطلق بیان است. وی می نویسد:
آزادی بیان و نشر عقاید ممکن است در وهله اول مشمول اصل دیگری به نظر برسد چون گفتن و پخش کردن عقیده متعلق به آن قسمت از رفتار فرد است که به دیگران مربوط می شود، اما از آنجا که بیان و نشر اندیشه تقریباً به همان اندازه مهم است که خوداندیشه و تا حدزیادی روی همان دلایلی استوار است که آزادی اندیشه، در عمل نمی شود آن را از بحث اندیشه جدا کرد.
در دیدگاه دینی گرچه آزادی بیان جایگاه خاص دارد، اما این آزادی بیان مسلماً مقید است. اگر به احکامی چون حرمت غیبت و تهمت و دروغ نظر کنیم، وجود این احکام نشانگر آن است که آزادی مطلق در گفتن و بیان وجود ندارد؛ بلکه گفتار باید صادقانه باشد و موجبات اذیت و آزار دیگران را فراهم نیاورد. مطلق هتاکی و توهین و دشنام حرام است. حتی در مورد هتک حرمت مقدسات دیگر ادیان و مذاهب نیز نهی وارد شده است. قرآن می فرماید: «لاتسبوا الذین یدعون من دون الله»؛ آنان که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید.
حضرت امام (ره)‌ نیز هرگز آزادی مطلق را مورد تأیید قرار ندادند و آن را به نحوی مقید می کردند حدود آزادی در بیان امام (ره) به طور متعدد بیان شده است که به مواردی از آن ها توجه می کنیم تا جمع بندی مناسبی صورت گیرد.

 ۱٫ آزادی تا مرز فساد.
امام(ره) در این زمینه می فرماید: «آزادی در حدود قانون است. اسلام از فسادها جلو گرفته و همه ی آزادی ها را که مادون فساد باشد داده، آنی که جلو گرفته فسادها است که جلویش را گرفته است و ما تا زنده هستیم نمی گذاریم این آزادی هایی که آن ها می خواهند تا آن اندازه ای که ما می توانیم آن آزادی ها تحقق پیدا کند.»

 ۲٫ آزادی در چارچوب اسلام و قوانین کشوری
حضرت امام(ره) در این باره فرموده اند: «البته متوجه هستید که مطبوعات باید همیشه در خدمت اسلام عزیز و مردم کشور باشند و آزادی ها در حدود قوانین مقدس اسلام و قانون اساسی به بهترین وجه تأمین شود.»
در بیان دیگری حضرت امام(ره) می فرماید: «این ها آزادی منهای اسلام را می خواهند. این غیر از طریقه شماست. شما اسلام را می خواهید»

 ۳٫ آزادی تا مرز اضرار مردم
حضرت امام(ره) در پاسخ به خبرنگاری که می پرسد: اگر فرض شود دولت شما یا هر دولتی برخوردار از حمایت شما بر سر کار آید آیا هیچ اختناق سیاسی وجود نخواهد داشت؟ می فرمایند: «هرگز. آزادی به همه کس تا آنجا که به ضرر ملت ایران نباشد داده خواهد شد.»
لذا، اصل آزادی همان گونه که اغلب اندیشمندان مسلمان گفته اند، و در اندیشه های امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری مشاهده می شود، از ضروریات دین اسلام است؛ زیرا اصل مسئولیت و تکلیف به عنوان اجزای ضروری تعالیم دینی مبتنی بر قدرت، آزادی و اختیار انسان می باشد.
کوتاه سخن آن که در نگاهی به بحث آزادی سیاسی در اسلام و اندیشه های امام خمینی(ره) می توان به این جمع بندی دست یافت که اگر وجود آزادی های سیاسی، اندیشه و بیان بستری باشد که در درون آن رقابت سیاسی صحیح جریان یابد، این مسئله قابل پذیرش است.
همان گونه که بیان شد امام خمینی(ره) نه تنها محذوری بر سر راه آزادی های سیاسی و اجتماعی شهروندان نمی بینند، بلکه تعالیم اسلامی را بنیان گذار واقعی این مفاهیم عنوان می کنند. چنانکه امام(ره) می فرماید: به حسب شرع انسان آزاد است. ایشان به این ترتیب به تبیین فقهی رقابت سیاسی در پرتو نظرگاه دین در زمینه آزادی اندیشه و رفتار سیاسی پرداخته اند. با این حال نباید از نظر دور داشت که این آزادی هنگامی پذیرفتنی است که جامعه را در مسیر کمال قرار دهد و ضررهای مورد اشاره در متن این مقاله را در پی نیاورد.

 پی‌نوشت‌ها:

 ۱- مصاحبه با لوسین ژرژ، خبرنگار روزنامه لوموند ۶/مه/۱۹۷۸ (۱۶ /۲ /۵۷

بازدیدها: 25

صدف ۲۷۷ منتشر شد

صدف ۲۷۷ منتشر شد

sadaf 277

sadaf 277

شماره ۲۷۷ نشریه صدف در ۴ صفحه با مطالب متنوع خبری و فرهنگی هنری در تاریخ ۶ دی ماه ۱۳۹۱ منتشر شد.

بازدیدها: 9

صدف ۲۷۰ منتشر شد

نشریه صدف ۲۷۰ منتشر شد

صدف 270

صدف ۲۷۰

 

بازدیدها: 15

زنگ خطر بیخ گوش خبرنگاران هرمزگان

ستیز سیاست با فرهنگ در هرمزگان

 یکی دیگر  از عجایب هفتگانه قشم

ایرج اعتمادی از جمله خبرنگاران فعال مستقر در قشم است؛ سرزمینی که در سال های اخیر با عنوان جزیره عجایب هفتگانه خلیج فارس به ایرانیان معرفی شده است و از سویی دیگر با حضور چالش زای مدیریت دو گانه در این جزیره (فرمانداری- منطقه آزاد) سرزمین عجایب خبری هرمزگان نیز محسوب می شود. با نگاهی به آثار اعتمادی که با رسانه هایی همچون خبرگزاری مهر، هرمزگان نیوز و نشریه صدف همکاری می کند، می توان او را جزو خبرنگاران فعال استان شناخت. اعتمادی در بین فعالان رسانه ای بیشتر به عنوان یک گزارشگر منتقد شناخته می شود، با این حال در آیین گرامیداشت روز خبرنگار در قشم مورد کم لطفی مسئولان این شهرستان قرار گرفت؛ موضوعی که شاید زنگ هشداری برای حیات حرفه ای جامعه خبرنگاران مستقل و منتقد استان، محسوب شود.  یادآور می شود، اتفاق توهین آمیز دیگری نیز چند صد کیلومتر آنسوتر از قشم و در بندر لنگه برای خبرنگار روزنامه صبح ساحل رخ داد و خاطر جامعه خبری استان را از فرمانداری این شهرستان مکدر کرد. در روایتی داستان گونه که ایرج اعتمادی در تقویم خاطراتش نوشته، اشاراتی هم به برخوردهای غیرمحترمانه و شاید هم انتقام جویانه مجموعه مدیریتی شهرستان قشم داشته است که در ادامه می خوانید:

خدایا در شبی که عید مردمان است، دلی را میازار

هفده مرداد روز خبرنگار بود، چون تقارن پیدا کرد با لیالی قدر و شهادت حضرت علی (ع)، جشن ویژه خبرنگاران را در قشم و بندرعباس ۲۲ مرداد سال ۱۳۹۱روز یکشنبه، برگزار کردند.

دیدار دوستان خبرنگار در چنان روزی شاید از شیرین ترین لحظاتی باشد که یک خبرنگار کمتر می تواند آن را از دست بدهد. این شد که محنت راه بندر را به جان خریدم و راهی اسکله سنگی شدم. اسکله، به دلیل شرایط جوّی همچون خیلی اوقات تعطیل بود. در میانه ی ازدحام مسافران راه بجایی نبردم. با حسین فریدونی [سردبیر نشریه صدف] تماس گرفتم، گفتم نمیشه بیام، گفتم با ماشین اگه بخوام دور بزنم، دیر میشه به مراسم نمی رسم. حسین گفت: بیا.

به مهدی دهدار [سردبیر هرمزگان نیوز] هم پیام داده بودم که روز خبرنگار بندرم. زرگر [سرپرست خبرگزاری مهر در هرمزگان] را هم می خواستم ببینم. خالو راشد [طنزپرداز هرمزگانی] هم همینطور خیلی وقت می شد ندیده بودمش و خیلی ها…

سفر دریایی با قایق شوتی با طعم استرس و هیجان

توی همین کلافگی هام سرو کله موتوری را دیدم که پیدا شد، پرسید بندر می ری؟ گفتم آره، با چی؟ گفت سوار شو! سوار شدم. مرا برد جایی دورتر از اسکله. گفت کرایه بده! گفتم بابت چی؟ گفت مسافرکشی می کنم. گفتم مگه قایق نداری نمی خواهی منو ببری بندر؟ گفت نه آقا کرایه بده برم. برگشتم پشت سرم دریا بود. هزار تومان کرایه می خواست پانصد تومان دادم، راضی شد. سلانه سلانه رفتم لب دریا، بالای دیواره بتونی ساحل ایستادم، زیرپایم، دو سه متری پایین تر یک قایق موتوری تکیه داده بود به دیوارهای بتونی و لنگر انداخته بود. ده دوازده نفر مسافر با کلی بار و اثاثیه زیر تیغ آفتاب جمع شده بودند کف قایق، حدس زدم این همان قایقی باشد که می خواهد ما را برساند بندرعباس. از بالا جار زدم یک نفرم، جا دارید؟ گفتند سوار شم. یک پایم را آویختم پایین گذاشتم روی لبه های قایق، یک لحظه احساس کردم پایم دارد سر می خورد، طولی نکشید که میخ شدم روی صندلی راسته ی کف قایق. دور و برم را نگاه کردم، یک لحظه احساس کردم کالای قاچاق که می گویند شاید همین کارتون ها باشد. کارتون ها و گونی های بزرگ… یک کارتونی که ظاهراً سبک تر از بقیه به نظر می رسید و عکس پسربچه ی خوشگلی هم رویش کشیده بودند، درست جلو رویم بود. پسرک می خندید و دو تا دندانش پیدا بود و شیرین می خندید طوری که آدم حظ می برد به آن نگاه کند. روی کارتن به خط انگلیسی نوشته بودند بایبی والکر. نگاهم از روی عکس به دریا سر خورد، دریا هم آنقدرها توفانی نبود، اینرا پرسیدم که گفتند هوای بندر خرابه! وسط های دریا بودم که فهمیدم خیلی هم خرابه، آن وقت بود که نه راه پس داشتیم و نه پیش. ناخدا پشت موتورِ قایقش نشسته بود گاز می داد، یکی هم سر قایق را بسته بود به بند بلندی و جلوی همه ی ما ایستاده بود. موج های سنگین را که می دیدم، پشیمان شدم از راهی که آمده بودم ولی کاری نمی شد کرد. نگاهم را سراندم کف قایق، گونی پاره پوره ای را دیدم که چیزی شبیه رنگ های نارنجی جلیقه از درزهایش پیدا بود، هر لحطه منتظر بودم ناخدا بگوید سر این گونی را باز کنید و جلیقه ها را بردارید. موج ها هر لحظه سنگین تر می شدند. اضطراب را می شد از چهره تک تک مسافران خواند. همه سکوت کرده بودند مگر بغل دستی من که چند بار این سکوت را با این جمله شکست … شناورهای بزرگ آوردند که مردم راحت باشند، ولی مردم را گرفتار کرده اند… چند بار این را گفت و من فقط صورتش را نگاه کردم و هر بار لبم را ورچیدم. صدای باد و موج و صدای موتور قایق به حدی زیاد بود که مجالی برای حرف زدن نمی گذاشت وانگهی وقتی آدم خیلی حرف ها توی دلش تلنبار شده، کمتر رغبت می کند وارد بحث شود آن هم در شرایطی که هر لحظه احتمال غرق شدنمان می رفت.  دلم از اینجا پر بود که چند روز پیش در فرمانداری مراسم تجلیل از خبرنگاران، فرماندار برگزار کرده بود و  اسم مرا که کمافی السابق در لیست خبرنگاران قشم بوده، به طرزی مشکوک از لیست خط خورده بود. دلم نه از بهر خودم بلکه از بهر آن خبرنگار جوانی که ممکن است بر این رسم نو، روزی شکسته شود، می شکست. توی این فکر بودم که با تبدیل مدیریت ارشاد به مدیریت ویژه منطقه آزاد، تداخل امور فرهنگی شهرستان با امور سیاسی بی شک عرصه را بر اهالی فرهنگ، رسانه و هنرمندان تنگ خواهد کرد… صدای مسافر بغل دستی حواسم را پرت می کرد، می گفت: منطقه آزاد با این در آمدش…دارند با جان مردم بازی می کنند…

لابد او خیلی ترسیده بود. حالا ترس از واژگونی قایق در یک قدمی همه مسافران بود. چهره ها را یکی یکی نگاه کردم. نگاه ها همه به موج های بلند خیره شده بود. قیافه بعضی از مسافران مثل قیافه آدم هایی بود که قبلاً در دریا غرق شده بودند و من آن ها را می شناختم. هر لحظه منتظر بودیم یکی از این موج ها قایق ما را واژگون کند، من هم نگاه می کردم تا ببینم کدام یک از این موج ها می تواند حامل پیک مرگ ما باشد. در هر کج شدن قایق، امیدی به راست شدنش نمی رفت، قایق داشت روی موج بازی می کرد و ناخدا گاهی گاز می داد و گاهی سرعتش را کم می کرد، دلیل این کارهایش را نمی فهمیدم. ملوان هم طنابش را محکم گرفته بود و با سر قایق روی انبوه موج بازی می کرد.

صورت ناخدا را هی نگاه می کردم می خواستم اضطراب را در چهره اش ببینم ولی اثری از آن نمی یافتم. و هی  ملوان را…  منتظر بودم هر لحظه یکیشان بگوید جلیقه ها را تن کنید عکس روی بایبی والکر بدجوری دلم را مالش می داد. شبیه بچه ام بود، قد خودش بود با لبخندی که روی لب داشت عینهو بنیامین بود که با من حرف می زد می گفت: بابا چرا با شوتی ها اومدی…

چرا اسم مرا خط زدند؟

تازه به یاد صادق هدایت افتادم که چرا ازدواج نکرد، و حالا بعد این همه سال به این فکر افتادم که یک نویسنده بهترش آنست که ازدواج نکند، چون در این تلاطم روزگار، در پس هر کمینگاهی خطری تهدیدش می کند. و چه تقارنی است که امروز وسط دریا به این فکر افتاده ام که چرا اسمم از لیست خبرنگارانی که قرار بود هدایا بگیرند و تجلیل شوند، خط خورد. و هنوز پاسخی نگرفته ام. خیلی دوست دارم از فرماندار بپرسم چرا اسم مرا خط زدی؟ من که جز از منافع مردم و مصالح کشورم چیزی ننوشته ام، نه تنها در حرفه ی خبرنگاری ام در قشم، بلکه در چندین و چند جلد کتاب اعم از رمان ها، داستان ها و کتاب های کودکم، و هم سایر مطبوعات که در شانزده سال گذشته تاکنون نوشته ام، اثری از سیاسی کاری در آثارم دیده نمی شود. خوشایند من آن بود که یک مسؤول فرهنگی شهرستان با دلیل و مستندات این کار را می کرد و نه یک مسؤول سیاسی. شنیده ام گفته اند کار من در قشم کمرنگ بوده است و اعتمادی خبرنگاری است که به چشم نمی آید، حالا من تحلیلی بر این دو جمله آخر نمی نویسم بهتر است مردم قشم و سایر خوانندگان مقالات و گزارش هایم در هر جایی که هستند، خودشان قضاوت کنند، شاید با یک نظرسنجی معلوم بشود. با همه این اوصاف، آیا پس از تبدیل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قشم، به مدیریت ویژه منطقه آزادی ها، باید منتظر برخوردهای سیاسی با اهالی رسانه باشیم؟

موج ها، باد و تیغ آفتاب نمی گذاشت به چون و چرایی این قضایا فکر کنم، وانگهی احتمال غرق شدنمان هم خیلی زیاد بود. خودم را آماده کرده بودم برای یک شنای سنگین. شاید با یک شنای آنچنانی می توانستم خودم را به کشتی هایی که ظاهر نفت کش ها را داشتند و بعضاً ماشین بارشان بود و جای جای دریا ایستاده بودند و یا در حال حرکت بودند، برسانم. ولی نگران موبایلم بودم، کلید خانه هم توی جیبم بود و ته جیبم یک فلش مموری… اینها را نمی شد کاریش کرد، حتماً خیس می شدند و از کار می افتادند. اما  وقتی به این فکر می افتادم که قرار است خودم را از مرگ نجات بدهم می گفتم این ها را بی خیال، خودت را نجات بده و هی چشم می دوختم به عکس روی بایبی والکر… یک لحظه دست کردم موبایلم را در آورم پیام بفرستم به خبرنگارای همکارم، و بگویم که احتمال غرق شدنمان خیلی زیاد است، بگویید ناجی را بفرستند. یا حداقل خبر مرگمان را بزنند. اما زود منصرف شدم گفتم ول کن این حرف ها را، هنوز که طوری نشده، بهت می خندند… ناگهان به فکر راشد افتادم که اگر غرق شدیم حتماً شعری برایمان خواهد سرود، فکر نمی کنم راشد اهل تراژدی باشد، اما اینکه چطوری به زبان طنز خبر مرگ ما را خواهد نوشت، نمی دانم. اگرچه می دانم زندگی اش بیشتر با تراژدی گذشته است تا طنز… می گویند بیشتر طنزنویسان جهان اینجوری اند، حالا راشد را، خوب است از خودش بشنویم. ترس مرگ از یک طرف و شوق دیدار دوستان هم از سویی، تیغ آفتاب هم بود و باد، که موهایم را سیخ سیخ کرده بود این را زمانی فهمیدم که با مهدی دهدار در بندرعباس روبوسی می کردم، پرسیدم، جایی هست آب به سر و صورتم بزنم. مهدی بی توجه به این موضوع مرا برد به چند نفر که آن طرف تر ایستاده بودند معرفی کرد. حامد تهمتن از بچه های هرمزگان نیوز و ارمغان بندر بود. خلیل درخورد سردبیر ندای هرمزگان را هم دیدم. و چند عزیز دیگر…

باد بود ظاهراً که مرا از وسط دریا به سالن انداخت؛ برگردم به قایق، اگرچه دلهره ها زیاد بود، ولی کم کم از پشت غبار سنگینی که آسمان را گرفته بود، ساختمان های بندر پیدا شد و این نه تنها باعث شادی من که همه را مسرور کرد. ناخدا نفری ده هزار تومان کرایه گرفت و ما را خالی کرد! ده هزار توان اما حلالش باد که الحق با جان خودش بازی می کند ولی چه کند این ناخدای زحمتکش بندر که پس از آن واقعه تلخ، راه را بر امرار معاشش بستند. و خیلی ها چون او، امروز در قشم و بندر و هرمز راهی جز قاچاق کالا و انسان ندارند. نه شاید، که حتم دارم هر یک از این ناخداها عکسی چون روی بایبی والکر چشم به راهشان دوخته است، اگرچه خودشان هم می دانند ولی چاره ای جز این نیافته اند، عکس بایبی والکر هم دندان در آورده است و نان می خواهد. بارها در گزارش ها و خبرها نوشته ایم که برای امرار معاش این قشر زحمتکش چاره ای باید اندیشید. و شاید چنین و چنان گزارش هایم باعث شد که نامم از لیست خبرنگاران قشم خط بخورد. و خیلی گزارش های دیگر از مردم قشم نوشتیم که سوگند می خورم نیّتمان جز منافع مردم و مصالح کشورمان نبود و اگر بر این جرم، حالا ما را از در می رانند، راستش شیرین ترین پاداش ما هم همین است نه انواع کارت های هدیه و کادو و لوح یابود که امید است خداوند در لیالی قدر این لوح یادبودها را برای من و همه خبرنگاران هرمزگان که در سخت ترین شرایط قلم می زنند، بنویسد.

استقبال در بندرعباس با شاخه گل و دیدار یاران

پای به سالن برق منطقه ای بندرعباس که گذاشتیم با یک شاخه گل و یک پکیج به ما خوشامد گفتند. چشمم به حسین افتاد که داشت لبخند می زد، به طرفم آمد و روبوسی کردیم. حسین مرا برد ردیف های جلو، درست جایی که راشد انصاری کنار برادرش نشسته بود. با راشد هم احوالپرسی کردیم و همانجا نشستم تازه فهمیدم که چقدر این صندلی با صندلی قایق فرق دارد. ده دقیقه بعد مراسم شروع شد توی این فرصت با راشد خوش و بش کردیم و از خیلی چیزها حرف زدیم. ارمغان بندر را که نمی دانم کی بهم داده بود صفحه خاطرات و خطرات خبرنگاران استانش را باز کردم، راشد گفت: نصف شب مهدی زنگ زده بود که خاطره می خوام منم نفهمیدم چی نوشتم. بنظرم شکسته نفسی می کرد چون بعد خواندم، جالب بود. گفتم منم همینطور…چند سطر از خاطرات مهدی دهدار را که خواندم چشمم به اسم جلال رفیع افتاد که مهدی به جلال استناد کرده بود، خیلی برایم جالب بود که مهدی با این جوانی اش، جلال رفیع را از کجا می شناسد، دست گذاشتم روی اسمش و به راشد نشان دادم، راشد هم تعجب کرد و گفت: فکر می کردیم خودمان فقط می شناسیمش… جلال رفیع از خانواده نشریات اطلاعات بود و هم برادر محمد جواد رفیع و رضا، روزنامه نگاران مطرح کشور، که سال های دهه هفتاد من و راشد که هنوز خیلی جوان بودیم در مجله جوانان امروزشان مطالبی می نوشتیم. جلال را یادم هست وقتی با انبارداران رفته بودیم جشنواره مطبوعات سال ۷۸ یا ۷۷ درست یادم نیست، دیده بودم؛ به نظرم معرفیش کرد و گفت مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور… همان روز یادم هست مهاجرانی را در مجلس استیضاح می کردند و پخش مستقیم رادیو از توی بعضی غرفه ها شنیده می شد و هم واکنش طرفداران و مخالفانش، برای من که رفته بودم تهران این واکنش ها خیلی جالب بود، بگذریم.

حکایت حرف های خوب و آدم های خوب

مراسم پاسداشت خبرنگاران هرمزگان با تلاوت قرآن شروع شد. مجری ظاهراً خیلی ادبیاتی بود و البته کارش را خوب اجرا کرد. شیززاد عزتی رییس خانه مطبوعات استان صحبت های خیلی خوبی کرد. استاندار هم حرف های خوبی زد و بعد هم مدیرکل ارشاد، فضا، ظاهراً فضای خوبی بود، می شد شور و نشاط را در همه خبرنگاران و مدعوین دید. پور اشرف [مدیر روابط اسبق عمومی منطقه آزاد قشم]  را هم دیدم سمت راست ما ردیف جلو نشسته بود. خیلی ها را دیدم… امیر توانگر [خبرنگار خبرگزاری فارس] را هم وقتی می رفت لوح بگیرد دیدم. افطاری مان زولبیا و بامیه و ماست و خرما بود. وقتی می رفتیم طرف سالن غذاخوری راشد گفت: تو داستان نویس هستی اما گزارش های خوبی هم می نویسی گزارش ها و یادداشت هایت باید مقام بیاورد، می خواستم جریان لیست سیاه فرمانداری قشم را برای راشد تعریف کنم که دیدم حسین فریدونی صدایم می کند و رفتم کنار حسین سر میز افطاری نشستم. حسین اعتمادی را هم همانجا دیدم، حسین فریدونی گفت: صفحه آرایمان است. راستش تا حالا این همکار زحمتکشمان را ندیده بودم. خوشحال شدم.

بعد از این، امیر فخری [عکاس خبرگزاری ایسنا] را دیدم با سید علوی[مدیرمسوول هرمزگان نیوز و ارمغان بندر]، فخری قیافه اش خیلی عوض شده بود، بزنم به تخته جوان تر شده بود، راستش همدیگر را نشناختیم. مهدی بود که صدا می زد امیر، ایرج اینجاست… چقدر خوشحال شدم از دیدارش، حسابی همدیگر را بوسیدیم. امیر یک جمله از راشد انصاری گفت و خندیدیم، گفت یادته! وقتی سال ۸۸ رفته بودیم دره ستارگان قشم و راشد می خواست آنجا را به محمدعلی علومی معرفی کند. علومی از تهران آمده بود بندر برای نکوداشت راشد، آیینی که سال ۸۸ از سوی جهاد دانشگاهی برای راشد گرفته بودند. فرداش رفته بودیم قشم و یادش بخیر چقدر خوش گذشته بود.

فرمانداری اسم مرا خط زد، منطقه آزاد دعوت کرد؟!

با حسین خداحافظی کردیم و چند نسخه نشریه صدف را هم گرفتم. و همینطور ارمغان بندر که همه را با خودم آوردم قشم. با ماشین امیرفخری و ویراژهایی که توی خیابان های بندر می داد به الحمدالله سالم رسیدیم طرف های دفتر ارمغان بندر، و بعدش فخری مرا برد اسکله، بعد از خداحافظی تنها شدم. و یادم آمد که اسمم را از لیست خبرنگاران قشم خط زده اند. توی قشم آن شب هم از سوی منطقه آزاد مراسم تجلیل از خبرنگاران و ضیافت افطار بود. از روابط عمومی منطقه آزاد هم یک ساعت قبل از اینکه بیایم بندر، نقی زاده زنگ زده بود و ظاهراً دعوتمان کرده بودند، ولی من که می دانستم اسمم از لیست خبرنگاران خط خورده دیگر دلیلی نمی دیدم در چنان مراسمی حضور بیابم. عجیب اینجاست که از منطقه آزاد دعوت می شوم و از فرمانداری خط می خورم در حالی که همه به زعم خود مرا به عنوان منتقد منطقه آزاد می شناسند و هم سو با ادارت دولتی و مسؤولین شهری، اما این چه شده است که چنین آمده است! آیا این، آن دستی نیست که از آستین فرمانداری بیرون آمده است؟ در مراسم آن شب قشم نیز ظاهراً پکیچ هایی از سوی منطقه آزاد که حتماً اگر می رفتم لابد کوتاهی نمی کردند، به خبرنگاران داده بودند. چون رسماً دعوت شده بودم. ولی کارت های هدیه ای که مسئولین ادارات و مسئولین شهری با هماهنگی فرمانداری به خبرنگاران تقدیم کرده اند، لابد محروم می شدم، و چه نیک اتفاقی، که نرفته ام وگرنه شاید کمی تا قسمتی مثلاً تحقیر می شدم و لابد اعتماد مسئولین شهری و ادارات دولتی هم اگر چیزی در این آشفته بازاری که ذکرش رفت، مانده باشد، از دست می رفت. جالب اینجاست که یکی از مسؤولین شهری شخصاٌ با دست خودش خواسته در همان مراسم کارت هدیه اش را به خبرنگاران تقدیم کند و اگر مرا که خیلی ها به زعم خود همسوی با جامعه محلی قشم می شناسند، در آن لحظه آنجا بودم و از سوی مجری برنامه اسمی از من برده نمی شد، شاید برای خبرنگاری که به اعتقاد خوانندگان حرفه ای رسانه های استان، و همچنین خبرنگاران مطرح استان و مردم قشم، به عنوان یک خبرنگار فعال مردمی می شناسند، گران تمام می شد.

حسین فریدونی - خبرنگار

حسین فریدونی – خبرنگار

برای نویسنده شدن باید هفت کفش آهنی را پاره کنی!

یادش بخیر، محمدعلی علومی را می گویند استاد داستان نویسی ایران است. هفده سال قبل، فکر کنم حدود سال های ۱۳۷۴ یا ۷۵ بود، به من و خیلی از نویسندگان تازه کار که با وی در ارتباط بودند، می گفت: نویسندگی، آدم را با دنیای سختی روبرو می کند، از تحقیرها و تهمت ها و خیلی چیزهای دیگر برایمان می گفت و ما نمی فهمیدیم یعنی چه، می گفت در این راه، خیلی خارها، باید به تن مالید، باید آمادگی مواجهه با هر مشقتی و برخوردی را از طرف جامعه داشته باشید اگر می خواهید نویسنده شوید… علومی می گفت اگر می خواهید نویسنده شوید باید هفت کفش آهنی را پاره کنید! و من امروز فکر می کنم بعد از نوشتن شانزده جلد کتاب، و بسیار مقالات، بعد از هفده سال، دو جفت از این کفشهای آهنی را ، در شبی که مراسم روز خبرنگار در قشم برگزار شد، پاره کردم.

 

بازدیدها: 47

شعر چیست؟

آنهایی که شعر نو را قبول ندارند،

شعر را نمی شناسند

شعروادب

همان طور که در مقدمه کتاب «در ساحل احساس» متذکر شده بودم: شعر بیانی برتر و متفاوت با سخن و نوشته معمولی است و همین ویژگی، باعث شده که شعر تاثیرگذارتر از دیگر انواع ادبیات باشد. برای اثبات این ادعا بایستی ابتدا شناختی کامل از شعر داشته باشیم و بعد آنرا سخن برتر بدانیم.

اصولاً به چه چیزی شعر می گویند؟ آیا سرودن ابیاتی با وزن و قافیه و ردیف شعر است؟

به طور کلی ما دو نوع شعر داریم که یک نوع آن تحت عنوان «کلاسیک» شناخته می شود و شامل قالب هایی نظیر غزل، مثنوی، چهارپاره، قصیده، رباعی، دوبیتی و… است و نوع دیگر آن، شعر نو می باشد که شامل شعرهای نیمایی، سپید و پست مدرن می شود. متاسفانه عده ای، نوع اول را شعر نمی دانند و عده دیگری نوع دوم را. اما عده دیگری هم هستند که کاری به نوع آن ندارند و هر شعر در هر قالب و نوعی باشد را با توجه به شعریت آن می سنجند و اگر شعریت داشته باشد، قبول دارند.

حالا ببینیم شعریت چیست؟

دید تازه نسبت به محیط پیرامون، استفاده از ترکیبات جدید و انتخاب دقیق واژه ها، بهره بردن از عناصری مثل خیال، تشبیه، استعاره و عاطفه… به شعر، شعریت می بخشد و هیچ ربطی به قالب آن ندارد. خلاصه کلام اینکه شعریت چیزی است که در حرفهای عادی و روزمره مردم وجود ندارد. سرودن با وزن و قافیه هنر بزرگی است که شاید خیلی ها از انجام آن عاجز باشند. اما اگر این نوع سروده ها فاقد شعریت باشند، شعر نیستند بلکه نظم هستند. نمونه روشن آن بخش عمده ای از شاهنامه فردوسی است. به همین دلیل هم فردوسی به حماسه سرا مشهور است. هر چند در برخی ابیات آن شعریت هم به چشم می خورد اما شعرهای حافظ دارای شعریت بیشتری است. مطمئناً اگر شعر موزون دارای شعریت هم باشد از شعر نو جذابتر و دلنشین تر است و با استقبال بیشتری از سوی مردم مواجه می شود. اما اگر فاقد شعریت باشد، خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهد شد. البته شعرهای سپید و نیمایی اگر فاقد شعریت باشند، به مراتب سریع تر از ذهن ها محو می شوند و یا حتی در ذهن کسی جای نمی گیرند. در این دوره که بیشتر شعرای جوان و تازه نفس به شعر نو روی آورده اند و شعر را به بیراهه برده اند، شاعران توانایی هم وجود دارند که توانسته اند ضمن برقراری ارتباط بین شعر دیروز و امروز، شعر را از مرگ حتمی نجات دهند. نمونه عینی این شاعران برجسته استاد محمد علی بهمنی است که به دور از هر هیاهویی، به کار خود مشغول است و انصافاً خوب از پس این کار برآمده اند. شعرهای وی را باید خواند تا به عظمت شعری اش پی برد. او هم در سرودن اشعار کلاسیک خصوصاً غزل تبحر دارد و هم در سرودن اشعار نو. به همین دلیل او هیچگاه دوست ندارد که شاعران را به غزلسرا، سپیدسرا و نیمایی سرا تقسیم کنند. زیرا معتقد است این تقسیم بندی ها، بی مهری به شعر و آیینگی است. ویژگی شعر بهمنی، نو دیدن اوست. به عنوان مثال در زمان ارتحال حضرت امام (ره) که همه شاعران از تیره و تار شدن زمین و آسمان داد سخن سر می دادند و از گریه و زاری مردم می نوشتند، وی اینگونه سرود:

زنده تر از تو کسی نیست، چرا گریه کنیم؟

مرگمان باد و مباد، آنکه تو را گریه کنیم

این شعر در آن موقعیت همه را میخکوب کرد و باعث شد تمام گوش ها و نگاهها به سوی این شعر جلب شود. چون حرف تازه ای داشت و با حرف دیگران فرق می کرد. متاسفانه برخی جوانان به دلیل ناتوانی در سرودن اشعار کلاسیک، به سمت شعر نو روی آورده اند. برخی دیگر از این جوانان هم به دلیل ناآگاهی از رمز و راز شعر نو، با شعر نو به مخالفت می پردازند و همچنان در سرودن اشعار کلاسیک آن هم به سبک مولانا و سعدی و … اصرار می ورزند، که هیچکدام از اینها حرفی هم برای گفتن ندارند. یعنی همان حرف هایی که دیگران زده اند را دوباره تکرار می کنند. به عقیده این حقیر آنهایی که شعر نو را قبول ندارند، شاعر نیستند و شعر را نمی شناسند.

برای نمونه به قسمتی از شعر «صدای پای آب» سهراب سپهری توجه کنید:

و نترسیم از مرگ
 مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
 مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
 مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید…

ببینید زنده یاد سهراب سپهری به عنوان یک نوسرا چه زیبا می سرایند! پس بدانیم که شعریت ربطی به وزن و قافیه ندارد.

به قلم: حسین فریدونی

بازدیدها: 238