سایت صدف نیوز- شماره مجوز: 83030

Category: یادداشت ها و مقالات

رهبر شهیدمان، رهرو سیدالشهدا(ع)

رهبر شهیدمان، رهرو سیدالشهدا(ع)

رهبر شهیدمان، رهرو سیدالشهدا (ع)

حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر شهیدمان، از آغاز بر پیمودن راه امام حسین(ع) تأکید داشت؛ راهی که معنای آن ایستادگی در برابر ظلم و سر فرود نیاوردن در برابر ستمگران جهان است.

او تا واپسین لحظه‌های زندگی، استوار و بی‌تزلزل، رهرو سیدالشهدا (ع) بود، بر این مسیر پای فشرد و سرانجام نیز شربت شهادت را نوشید.

بی‌تردید نام رهبر شهیدمان به عنوان مبارزی شجاع و شخصیتی الهام‌بخش در تاریخ ثبت خواهد شد؛ الگویی برای آزادگان و مبارزان راه حق در سراسر جهان.

با این حال، نباید انتظار داشت که همه مدیران و کارگزاران یک نظام، همان مسیر را برگزینند و به استقبال شهادت بشتابند.

جامعه متمدن و فرهنگ‌دوست ایران به مسئولان و مدیرانی کارآمد، پرانرژی و آینده‌نگر نیاز دارد تا بتوانند چرخ‌های این سرزمین را به حرکت درآورند.

← ادامه خبر …

بازدیدها: ۳۸

آنچه از ما به یادگار می‌ماند

آنچه از ما به یادگار می‌ماند …

آنچه از ما به یادگار می‌ماند

در ستایش «بودن»

گاهی فکر می‌کنم بزرگ‌ترین اشتباه انسان امروز این نیست که کم دارد؛ بلکه این است که فرصت نمی‌کند از خود بپرسد چه هست.

از نخستین روزهای کودکی، ما را برای «داشتن» تربیت می‌کنند. باید نمره داشته باشیم. باید مدرک داشته باشیم. باید شغل داشته باشیم. باید خانه داشته باشیم. باید حساب بانکی داشته باشیم. باید جایگاه اجتماعی داشته باشیم.

گویی تمام زندگی مسابقه‌ای است که خط پایان آن در نقطه‌ای قرار دارد که هرگز به آن نمی‌رسیم. هرچه جلوتر می‌رویم، مقصد نیز دورتر می‌شود. انسان، سال‌های جوانی خود را صرف رسیدن به فردایی می‌کند که وقتی از راه می‌رسد، دیگر آن طراوت و شوق گذشته را ندارد. آنگاه مقصد تازه‌ای پیدا می‌شود و دویدن از سر گرفته می‌شود.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردم، در میانه زندگی، ناگهان احساس خستگی می‌کنند؛ خستگی‌ای که نه از کار است و نه از عمر، بلکه از بی‌پایان بودن این تعقیب.

ما برای زندگی کردن می‌دویم، اما گاهی آن‌قدر می‌دویم که زندگی کردن را فراموش می‌کنیم. سال‌هاست که ذهنم درگیر پرسشی ساده است. «من کیستم؟» پرسشی که در ظاهر کوتاه است، اما هرچه بیشتر به آن فکر می‌کنم، پاسخ از من دورتر می‌شود.

← ادامه خبر …

بازدیدها: ۲۸

تفاهم ایران و آمریکا و لگد پرانی های مخرب اسرائیل

تفاهم ایران و آمریکا و لگد پرانی های مخرب اسرائیل

 صدف نیوز/ سیدرضا هاشمی زاده

در حالی که نشانه‌های حصول یک تفاهم راهبردی بین ایران و آمریکا روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شود، رژیم صهیونیستی خود را در کانون بزرگ‌ترین بازنده‌های این معادله جدید می‌بیند. اسرائیل که طی ماه‌های اخیر با تمام توان نظامی، اطلاعاتی و تبلیغاتی خود در پی تداوم جنگ و جلوگیری از هرگونه توافق دیپلماتیک بود، اکنون با واقعیتی تلخ مواجه شده است: آمریکا، با وجود تمام شعارها، در عمل مسیر خود را جدا از خواست‌های افراطی نتانیاهو پیش می‌برد و تفاهم با ایران را به منافع کوتاه‌مدت اسرائیل ترجیح داده است.

برخلاف ادعاهای رسانه‌ای و لفاظی‌های سیاسی، واقعیت میدانی نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی در جریان تحولات اخیر، بیشترین ضرر و زیان را متحمل شده است. جنگ فرسایشی چندماهه، نه‌تنها به اهداف از پیش تعیین‌شده این رژیم برای تضعیف ایران دست نیافت، بلکه هزینه‌های سنگین نظامی، اقتصادی و اعتباری را بر اسرائیل تحمیل کرد. روزنامه‌های عبری زبان به صراحت از «شکست راهبردی» نتانیاهو در برابر کارت‌های دیپلماتیک آمریکا سخن گفته‌اند. تحلیلگران نظامی اسرائیل اذعان دارند که حملات هوایی، عملیات‌های خرابکارانه و حتی تهدید به لشکرکشی زمینی، نتوانست محاسبات تهران را به نفع تل‌آویو تغییر دهد.

← ادامه خبر …

بازدیدها: ۳۰

باید سر ترامپ را شیره می مالیدیم

باید سر ترامپ را شیره می مالیدیم

سفر ترامپ به چین

ترامپ رییس جمهور آمریکا در سفر به چین هیچ دستاورد ملموسی نداشت و می توان گفت دست خالی برگشت.

مقامات چین با برگزاری مراسم استقبال و ضیافت شام باشکوه، وی را فریب دادند و به هیچ یک از خواسته های رییس جمهور آمریکا عمل نکردند.

ترامپ کم خرد، متوجه کلاهی که بر سرش رفته نشد و خوشحال و راضی از چین برگشت و ادعا کرد که «شی جین پینگ» رییس جمهور چین، با وی در بسیاری از مسائل جهانی توافق دارد.

به نظر من سیاست زیرکانه چین در رفتار با ترامپ متکبر و وحشی، می تواند موجب دفع شر از سوی آمریکا نسبت به منافع کشور چین باشد.

کاش جمهوری اسلامی ایران هم از ابتدا در رفتار با ترامپ چنین سیاستی را در پیش گرفته بود که از بروز جنگ بین ایران و آمریکا و ناامنی در منطقه جلوگیری شود.

ترامپ موجودی خودخواه و مغرور است و تمایل دارد که به طور دائم از وی تعریف و تمجید کنند و به او احترام بگذارند. اگر کسی در برابر او بایستد و مخالفت کند تحمل نخواهد کرد و متوسل به زور و خشونت خواهد شد.

لذا بایستی مانند چینی ها، ما نیز از راه فریب وارد می شدیم و سر او را شیره می مالیدیم. البته اکنون دیگه کار به جاهای باریک کشیده شده و جمهوری اسلامی نمی تواند چنین رفتاری را با ترامپ داشته باشد. تن دادن به خواسته های فعلی ترامپ مایه سرافکندگی ماست و اکنون راهی جز جنگیدن با آمریکا نداریم.

به قلم: حسین فریدونی

ساعت: ۰۶:۳۲ بعد از ظهر - ۱۴۰۵/۰۳/۰۴

بازدیدها: ۵۷

رنج های زندگی در سایه‌ی جنگ

رنج های زندگی در سایه‌ی جنگ

جنگ

جنگ و خشونت، زخمی عمیق بر پیکره انسانیت است. هیچ واژه‌ای نمی‌تواند سنگینی این درد را توصیف کند و هیچ توجیهی قادر به پوشاندن زشتی آن نیست. این تجربه، همواره تلخ و ویرانگر است.

اما در دل همین تاریکی، یک حقیقت گران‌بها به ما یادآوری می‌شود:

«حیات، چقدر شکننده و چه اندازه باارزش است.»

وقتی هر روز با مفهومِ «نبودن» و «از دست دادن» روبرو می‌شویم، ناگهان قدر «بودن» را بیشتر می‌فهمیم.

البته این به هیچ وجه به معنای توجیه یا عادی‌سازی فاجعه نیست؛ بلکه تلاشی است برای یافتن معنا در دل رنج. یک مکانیسم دفاعی انسانی برای حفظ امید و تاب‌آوری.

شاید بزرگ‌ترین درسی که می‌توان از این دوران سخت گرفت.

امیدواریم پس از عبور از این طوفان:

مردمانی باشیم که «زندگی کردن» را عمیق‌تر از گذشته بلد است.

نسلی که می‌داند صلح، امنیت و سلامتی، بزرگ‌ترین نعمت‌ها هستند و

انسان‌هایی که می‌دادند زندگی، در ساده‌ترین و اصیل‌ترین شکلش، خود بزرگترین موهبت است.

به قلم: نیما نوریان

ساعت: ۱۱:۲۹ بعد از ظهر - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱

بازدیدها: ۱۷

روایتی از واقعه تلخ خیابان دانشگاه بندرعباس

روایتی از واقعه تلخ خیابان دانشگاه بندرعباس

روایتی از واقعه تلخ خیابان دانشگاه

صدف نیوز/ چند روزی بود خواب درست‌وحسابی نداشتم از آن شب‌هایی که انگار چشم‌ها حاضر نیستند لحظه‌ای آرام بگیرند همه‌چیز از وقتی شروع شد که به اصرار اهل خانه فرش ۱۲ متری را جابه‌جا کردیم کاری که از همان اول گفتم من دیگر جوان دیروز نیستم، اما کی گوش کرد؟ نتیجه‌اش شد کمردردی سمج که رهایم نمی‌کرد.

پنج‌شنبه، ۶ فروردین درد امانم را بریده بود و خواب از سرم پریده بود تصمیم گرفتم مقداری قدم بزنم تا شاید آرام بگیرم. ساعت ۳:۴۷ صبح از خانه زدم بیرون در هوای ساکت بامداد و خیابان‌های خلوت انگار قصه‌ای در دلشان داشتند تا خود دانشگاه حدود پانزده دقیقه راه رفتم و بعد گفتم همین مقدار هم تا چهارراه نخل ادامه بدهم.

چند جوان کمی جلوتر از چهارراه دانشگاه با شور و شوق از چیزی حرف می‌زدند صدایشان در فضای خالی آخر شب می‌پیچید  اما گوشه‌ای از ذهنم جای دیگری بود. صدای جنگنده از بالای سر می‌گذشت سنگین و بی‌قرار با خودم گفتم لابد خبری در راه است.

ناگهان دو انفجار پشت سر هم، با فاصله تنها چند ثانیه به زمین خورد. بی‌اختیار روی زمین پهن شدیم انگار زمین امن‌ترین جا بود لحظه‌ای بعد فهمیدم همه اطرافیان ناپدید شده‌اند می‌خواستم صحنه را ترک کنم، اما چیزی درونم اجازه نداد. همان تصمیم ناخودآگاهی که آدم گاهی بدون فکر می‌گیرد، باید کمک کنم.

← ادامه خبر …

بازدیدها: ۱۳۶