سایت صدف نیوز- شماره مجوز: 83030

Category: یادداشت ها و مقالات

پل خلیج فارس، توپ طلایی حامیان رئیس جمهور

پل خلیج فارس

پل خلیج فارس

دولت دهم رو به پایان است و کمتر از یک سال دیگر به پایان دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد مانده است؛ احمدی نژاد شاید تنها رئیس دولتی بود که در این سال ها با هجمه های تبلیغاتی زیادی در جهت مخالف از سوی کسانی که شاید سابقاً انتظار نداشت همراه شد و یا حداقل دور دوم دولتش را با هجمه های سنگین مخالفانش از درون نظام و گروه های اپوزسیون آغاز کرد.

 شاید آشفتگی های اقتصادی و مدیریتی بسیاری هم در این دو دوره ریاست جمهوری شاهد بودیم. واکاوی آن که این آشفتگی ها را می توان به پای دولت نهم و دهم نوشت یا معلول شرایط سال های پیشتر است مبحثی است که در این یادداشت نمی گنجد. هرچند در آینده بسیاری از تحلیل گران از برخوردهای قاطع سازمان بازرسی کل کشور در این دوره بسیار یاد خواهند کرد.

اما مردی که توانست زیر فشارهای احزاب مخالف داخل و خارج برنامه هایش را کمابیش به هر شکل، پیش ببرد، در تمام این سال ها محمود احمدی نژاد بود.

احمدی نژاد می توانست تبدیل به اسطوره شود اگر بر لایه های مدیریتی زیرین و میانی می توانست کنترل بیشتری اعمال کند. ولی آنچه شواهد نشان می دهد همراهان دولت، و هم حزبی هایش در لایه های مدیریتی مختلف، این فرصت را از احمدی نژاد دریغ کردند. شاید بتوان گفت طرح های عمرانی، بهداشتی درمانی و اقتصادی دولت در اقصی نقاط کشور حتی  شهرستان های کوچک کاملاً مشهود است. اما غالباً طرح ها به شکلی بوده است که حامیان دولت با اغراق به آن نگاه کرده اند و مخالفان نیز از پسِ هر طرحی ناکامی هایی را جستجو و بزرگ کرده اند.

اگرچه واقعیت ها خبر از برخی خدمات ماندگار دارد. برخی از این طرح ها همچون مسکن مهر را حتی اگر از زاویه مخالفان دولت نگاه کنیم شاید به عنوان یک نقطه عطفی در تمام سال های بی مسکنی اقشار ضعیف جامعه و مافیای مسکن در ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی، به حساب بیاید.

احمدی نژاد تقریباً این مافیا را در هم شکست و معضل مسکن را تا حدودی حل کرد و قیمت مسکن اگر به تناسب سایر موارد ارزیابی شود می توان گفت قیمت ها را در این بخش تا حدودی مهار کرد.

او طرح ها و برنامه هایی را پایه گزارد که احزاب مخالف اگر در انتخابات آینده مجالی برای رقابت یافتند و احیاناً پیروز شدند، ناگزیر از الگوبرداری و پیروی از برخی طرح ها و برنامه های احمدی نژاد خواهند بود. و چه بسا اگر یک سیستم مدیریتی قوی در ریاست جمهوری آینده در کنار ایده ها و برنامه های رئیس جمهور فعلی قرار بگیرد، خواست های واقعی اقشار مختلف جامعه محقق شود.

سهام عدالت نیز اگر به سر منزل مقصود برسد در دوره های آینده همچنان با نام محمود احمدی نژاد در ذهن ها گره خواهد خورد.

طرح جامع ارتباطی خلیج فارس شامل توسعه اسکله کاوه، احداث پل خلیج فارس و بزرگراه از جمله گزینه های تبدیل این مرد به اسطوره می توانست باشد که دوستان همراهش در جزیره قشم نیز، این را از رئیس جمهور دریغ کردند.

این طرح علاوه بر جنبه ملی میهنی آن و منافع سرشار اقتصادی اش، میدان مبارزه ای با آن همسایه ی تازی است که سال ها در این میدان یکه تاز بوده است و مردی چون اسطوره باید می آمد تا تحولی را خلق نماید.

اجرایی شدن این طرح توپی را به میدان احزاب حامی دولت خواهد انداخت که از جنس طلاست. هر چند از سال ۸۹ تاکنون این توپ در حاشیه زمین مسکوت مانده است ولی امروز باید مراقب این توپ باشند چرا که فرصت چندانی تا پایان دولت دهم نمانده است.

اما آنچه از شواهد بر می آید در این بزرگ ترین جزیره خلیج فارس هم، علیرغم توجهات رئیس جمهور، بخت، چندان با احمدی نژاد یار نبوده است. تعلل ها و سوء مدیریت های یاران احمدی نژاد در قشم، گاه و بیگاه رفته است تا دامن احمدی نژاد را هم بگیرد؛ تعدی مجموعه مدیریت منطقه آزاد قشم در سال های اخیر از وظایف و اختیاراتی که قانون به آن محول کرده است، باعث نارضایی عمیق جامعه محلی بوده است. اقدامات غیرقانونی منطقه آزاد در فروش زمین های جزیره، سواحل و تجاوز به حریم شصت متری دریا و بازیافت ساحل برای ساخت و سازهای غیر اصولی، با تحمیل آسیب های زیست محیطی از جمله چالش هایی بوده است که خدمات دولت را تحت شعاع قرار می داد.

عدم شفافیت منطقه آزاد در معاملات مربوط به حراج زمین ها و ساحل های زیبای جنوب کشور، افکار عمومی جامعه را آزرده بود. عدم پاسخگویی سازمان منطقه آزاد قشم به اذهان عمومی جامعه در مورد معاملات خلاف قانون همچون فروش بدون مزایده زمین های فرودگاه قدیم که به نوعی دهن کجی به جامعه محلی، تحلیل گران و فعالان اجتماعی و رسانه ای هرمزگان بود، می رفت تا مهر ماندگار دولت عدالت محور را کم رنگ جلوه دهد.

با این حال اما محمود احمدی نژاد با خیلی از طرح ها و برنامه هایش به اقشاری از جامعه توجه داشت که سال ها چشم انتظار دم مسیحایی بوده اند، احمدی نژاد با سهام عدالت خانواده هایی را سهام دار کرد که به جدّ می توان گفت سابقاً در شرایط خوب معیشتی نبودند و همین طور هدفمندی یارانه ها اگرچه ظاهراً با مشکلاتی توأم شد لیکن هستند کسانی که مشکلات ناشی از هدفمندی یارانه ها تاثیر مستقیمی بر وضعیت معیشتی اشان نداشته و بر عکس از منافع این طرح بهره برده اند.

رئیس جمهور کنونی کشور حتی در بسیاری از موارد موفق شد رضایت باطنی بسیاری از احزاب مخالف را در برخی از اقداماتش به سوی خود جلب کند؛ از جمله این اقدامات اجرای برخی از طرح ها و برنامه هایی بود که از آن یاد شد و در برخی موضع گیری ها از جمله جزایر باعث اتحادی بین تمامی ایرانیان سراسر دنیا شد. برخی از برنامه های احمدی نژاد به نوعی با مصالح ملی میهنی ایران اسلامی گره خورده است که رئیس جمهور آینده ناگزیر از تبعیت از آن خواهد بود. و به همین قدر، کاستی ها را نیز باید ترمیم کرد.

به قلم: ایرج اعتمادی

بازدیدها: 11

شعر چیست؟

آنهایی که شعر نو را قبول ندارند،

شعر را نمی شناسند

شعروادب

همان طور که در مقدمه کتاب «در ساحل احساس» متذکر شده بودم: شعر بیانی برتر و متفاوت با سخن و نوشته معمولی است و همین ویژگی، باعث شده که شعر تاثیرگذارتر از دیگر انواع ادبیات باشد. برای اثبات این ادعا بایستی ابتدا شناختی کامل از شعر داشته باشیم و بعد آنرا سخن برتر بدانیم.

اصولاً به چه چیزی شعر می گویند؟ آیا سرودن ابیاتی با وزن و قافیه و ردیف شعر است؟

به طور کلی ما دو نوع شعر داریم که یک نوع آن تحت عنوان «کلاسیک» شناخته می شود و شامل قالب هایی نظیر غزل، مثنوی، چهارپاره، قصیده، رباعی، دوبیتی و… است و نوع دیگر آن، شعر نو می باشد که شامل شعرهای نیمایی، سپید و پست مدرن می شود. متاسفانه عده ای، نوع اول را شعر نمی دانند و عده دیگری نوع دوم را. اما عده دیگری هم هستند که کاری به نوع آن ندارند و هر شعر در هر قالب و نوعی باشد را با توجه به شعریت آن می سنجند و اگر شعریت داشته باشد، قبول دارند.

حالا ببینیم شعریت چیست؟

دید تازه نسبت به محیط پیرامون، استفاده از ترکیبات جدید و انتخاب دقیق واژه ها، بهره بردن از عناصری مثل خیال، تشبیه، استعاره و عاطفه… به شعر، شعریت می بخشد و هیچ ربطی به قالب آن ندارد. خلاصه کلام اینکه شعریت چیزی است که در حرفهای عادی و روزمره مردم وجود ندارد. سرودن با وزن و قافیه هنر بزرگی است که شاید خیلی ها از انجام آن عاجز باشند. اما اگر این نوع سروده ها فاقد شعریت باشند، شعر نیستند بلکه نظم هستند. نمونه روشن آن بخش عمده ای از شاهنامه فردوسی است. به همین دلیل هم فردوسی به حماسه سرا مشهور است. هر چند در برخی ابیات آن شعریت هم به چشم می خورد اما شعرهای حافظ دارای شعریت بیشتری است. مطمئناً اگر شعر موزون دارای شعریت هم باشد از شعر نو جذابتر و دلنشین تر است و با استقبال بیشتری از سوی مردم مواجه می شود. اما اگر فاقد شعریت باشد، خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهد شد. البته شعرهای سپید و نیمایی اگر فاقد شعریت باشند، به مراتب سریع تر از ذهن ها محو می شوند و یا حتی در ذهن کسی جای نمی گیرند. در این دوره که بیشتر شعرای جوان و تازه نفس به شعر نو روی آورده اند و شعر را به بیراهه برده اند، شاعران توانایی هم وجود دارند که توانسته اند ضمن برقراری ارتباط بین شعر دیروز و امروز، شعر را از مرگ حتمی نجات دهند. نمونه عینی این شاعران برجسته استاد محمد علی بهمنی است که به دور از هر هیاهویی، به کار خود مشغول است و انصافاً خوب از پس این کار برآمده اند. شعرهای وی را باید خواند تا به عظمت شعری اش پی برد. او هم در سرودن اشعار کلاسیک خصوصاً غزل تبحر دارد و هم در سرودن اشعار نو. به همین دلیل او هیچگاه دوست ندارد که شاعران را به غزلسرا، سپیدسرا و نیمایی سرا تقسیم کنند. زیرا معتقد است این تقسیم بندی ها، بی مهری به شعر و آیینگی است. ویژگی شعر بهمنی، نو دیدن اوست. به عنوان مثال در زمان ارتحال حضرت امام (ره) که همه شاعران از تیره و تار شدن زمین و آسمان داد سخن سر می دادند و از گریه و زاری مردم می نوشتند، وی اینگونه سرود:

زنده تر از تو کسی نیست، چرا گریه کنیم؟

مرگمان باد و مباد، آنکه تو را گریه کنیم

این شعر در آن موقعیت همه را میخکوب کرد و باعث شد تمام گوش ها و نگاهها به سوی این شعر جلب شود. چون حرف تازه ای داشت و با حرف دیگران فرق می کرد. متاسفانه برخی جوانان به دلیل ناتوانی در سرودن اشعار کلاسیک، به سمت شعر نو روی آورده اند. برخی دیگر از این جوانان هم به دلیل ناآگاهی از رمز و راز شعر نو، با شعر نو به مخالفت می پردازند و همچنان در سرودن اشعار کلاسیک آن هم به سبک مولانا و سعدی و … اصرار می ورزند، که هیچکدام از اینها حرفی هم برای گفتن ندارند. یعنی همان حرف هایی که دیگران زده اند را دوباره تکرار می کنند. به عقیده این حقیر آنهایی که شعر نو را قبول ندارند، شاعر نیستند و شعر را نمی شناسند.

برای نمونه به قسمتی از شعر «صدای پای آب» سهراب سپهری توجه کنید:

و نترسیم از مرگ
 مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
 مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
 مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید…

ببینید زنده یاد سهراب سپهری به عنوان یک نوسرا چه زیبا می سرایند! پس بدانیم که شعریت ربطی به وزن و قافیه ندارد.

به قلم: حسین فریدونی

بازدیدها: 238

بچه های جبهه و جنگ کجایید؟

جنگ امروز ما با دشمن، جنگ فرهنگی است!

بچه های جبهه و جنگ کجایید؟ باور کنید جنگ تمام نشده است. ما هنوز هم در حال جنگ هستیم. شاید صدای شلیک تفنگ و انفجار خمپاره و موشک به گوش نرسد اما جنگ تمام نشده است. بچه های سنگر! بیایید که جنگ امروز ما با دشمن، جنگ فرهنگی یا همان جنگ نرم است و گلوله های این جنگ خطرناک تر است.

← ادامه خبر …

بازدیدها: 30