ابوموسی، نگین بکر خلیج فارس

ابوموسی، نگین بکر خلیج فارس
صدف نیوز/ بعد از مدتها رایزنی و نامه نگاری برای سفرکاری بازدید از مدارس جزیرۀ ابوموسی، دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ مسئولین مربوطه با این مأموریت موافقت کردند و خیالمان راحت شد. در این سفر با چند نفر از همکاران گروه ادبیات استان همراه بودیم. همه ساکمان را بستیم و راهی شدیم. در طول سفر بر فراز دریای نیلگون خلیج فارس، جزیرۀ ۱۲ کیلومتر مربعی ابوموسی دیده می شد که با موج های پرشور زیبای اطرافش به ما چشمک می زد و خوش آمد می گفت. در بدو ورود با استقبال گرم و صمیمی سرکار خانم نظری، کارشناس آموزش و پرورش جزیره روبرو شدیم که چهرۀ شاد او به ما یادآوری می کرد مهمان سخاوت و مهربانی مردمانی سختکوش و دریادل هستیم.
از آنجا که برنامۀ سفر کاری ما از قبل مشخص شده بود در ساعت ۴ بعدازظهر، حضور در دبیرستان دخترانه بود که مزیّن به نام شهدای خلیج فارس است. اوّلین کارگاه ویژۀ دانش آموزان دختر و پسر جزیره، با سه کلاسی که برای سه دبیر آماده شد؛ میزبان ما بود. وارد کلاس که شدیم نجابت دخترکان جزیره و غرور و تعصب جنوبی پسرانش را می شد احساس کرد. چشمان مشتاق و کنجکاو آن ها به افق های دوری دوخته شده بود و از نگاه پر امیدشان، می شد فهمید بخشی از آرزوهای خود را در خارج از جزیره می جویند، جایی که آینده تحصیلی و شغلی آن ها با آن پیوند می خورد.
بعد از کارگاه برایشان از جزیره و اهمیّت استراتژیک آن گفتم و از تلاش، توانمندی و امیدواری آن ها شنیدم. نرگس، دانش آموز پرتلاش پایۀ دوازدهم، عروسک زیبایی که هنر دستان هنرمندش بود را نشانمان داد و با تحسین او، مهمان لبخند شیرینش شدیم. کیارش پسر با استعداد و خوش ذوق جزیره آیندۀ شغلی اش را برایمان توصیف کرد و گفت که دوست دارد در رشتۀ هوافضا درس بخواند و به کشورش خدمت کند. اشتیاق و امیدواری او در برق چشمانش دیدنی بود.
کارگاه های روز اول که به پایان رسید به ساحل رفتیم تا با قدم زدن در آب دریا خستگی یک روز پرکار را از تن بتکانیم. موج های ساحل با رفت و آمد پی در پی خود، سودای خروشانی که در سر داشتند را به رخ می کشیدند و آدم را به فکر فرو می بردند و من مانده بودم در اندیشۀ اینکه سال ها در حسرت لمس خاک پاک جزیره ای بودم که اهمیّت و چالش های جهانی زیادی را از سرگذرانده است. در دل خدا را شکر کردم که امسال در قالب طرحی برای پیشرفت دانش آموزان آن، گروه ادبیات استان هرمزگان مهمانش بود. مهمان مردمانی که با جزیره و سختی های آن خو گرفته اند و برای میهمانان خود سخاوتمندانه سفره های بی ریا پهن می کنند.
بانوی مهربانی در کنار ساحل نشسته بود تا نان بازوی خود را به سفرۀ فرزندانش ببرد. او روی تابه نان توموشی می پخت. نانی محلی که هنر دستان زنان پرتلاش جنوب است. او نان پخته شده را در سینی روبرویمان گذاشت و از خاطرات ۳۵ سالۀ زندگی در ابوموسی گفت.

اداره آموزش و پرورش شهرستان ابوموسی
فردای سفر از کلاس های درس بازدید داشتیم. آنچه حائز اهمیّت است اینکه ظرفیت های خوبی در جزیره وجود دارد ولی سختی ها و محدودیت های تردد به این خطّۀ بکر و زیبا، انگیزۀ معلمی بیشتری را می طلبد؛ معلمانی عاشق که در کلاس های مدرسه، زندگی را برای پسران و دختران جزیره معنا کنند و آن ها را به آینده ای روشن پیوند بزنند. در پایان برنامه آن روز، در جلسه تعامل و هم اندیشی با دبیران حضور پیدا کردیم و سپس طی دیدار با مسئولین زحمتکش جزیره، تلاش بی وقفۀ آنان به منظور دانش افزایی دبیران و پیشرفت دانش آموزان را شاهد بودیم.
پس از دو روز فشردۀ کاری و دیدن ظرفیت ها و زیبایی های ابوموسی، زمان رفتن فرا رسید. بر خلاف لحظۀ ورود این بار همگی حس و حال دیگری داشتیم و این حس ما را وادار به سکوت کرده بود. زبان من در مقابل زیبایی و آموزه های آن قاصر است. وقتی آرام و بی صدا به افق دریا نگاه کردم، جزیره با تمام شگفتی هایش در گوشۀ چشمانم می لغزید.
ما با خاطراتی شیرین به مرکز استان بازگشتیم. اکنون که کیلومترها از آن جزیرۀ زیبا فاصله دارم لازم است بگویم که گوشه ای از قلبم را در خاک و ساحل زیبای آن جا گذاشته ام.
امید که باز هم در روزی پر فروغ به جزیرۀ سربلند ابوموسی، به این نگین بکر خلیج همیشه فارس بازگردم.
به قلم: راضیه افاضل – گروه ادبیات متوسطه دوم استان هرمزگان
ساعت: ۰۷:۱۸ بعد از ظهر - ۱۴۰۴/۱۱/۱۹
بازدیدها: 32









آخرین دیدگاهها