سایت صدف نیوز- شماره مجوز: 83030

چگونه می‌توان جامعه‌ای قانون‌مدار را در ایران ساخت؟

چگونه می‌توان جامعه‌ای قانون‌مدار را در ایران ساخت؟

قانون مداری

( مقدمه )

جامعه‌ای که حق را نمی‌شناسد، خرد جمعی ندارد

در ایران، خواهش کردن جای حق‌خواهی را گرفته، و دور زدن قانون، به‌جای پایبندی به آن، تبدیل به یک مهارت اجتماعی شده است. از صف نانوایی تا میز قاضی، از کلاس درس تا اتاق مشاوره، از بانک تا بیمارستان، یک الگوی تکراری دیده می‌شود: مردم نمی‌دانند چه حقوقی دارند، نمی‌دانند چه تکالیفی بر دوش‌شان است، و نمی‌دانند چگونه باید قانون را مطالبه کنند، نه دور بزنند.

در چنین فضایی، خرد جمعی نیز شکل نمی‌گیرد. چون خرد جمعی نیازمند دانایی، مشارکت، و احترام به قانون است. جامعه‌ای که قانون را نمی‌شناسد، نمی‌تواند سیستم بسازد. و جامعه‌ای که سیستم ندارد، ناچار است به فرد تکیه کند؛ به «منجی»، به «رئیس»، به «رهبر»، به «پهلوی»، به «کوروش»، به هر کسی جز خودش.

۱. تعریف حقوق شهروندی و خرد جمعی

حقوق شهروندی چیست؟

حقوق شهروندی مجموعه‌ای از حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که هر فرد به‌عنوان عضو جامعه از آن برخوردار است. این حقوق شامل آزادی بیان، حق مالکیت، حق دادرسی عادلانه، حق رأی، حق مشارکت سیاسی، حق برخورداری از خدمات عمومی، و حق کرامت انسانی است.

خرد جمعی چیست؟

خرد جمعی یعنی تصمیم‌گیری گروهی بر اساس مشارکت آزاد، تبادل نظر، و احترام به تفاوت‌ها. در جوامع پیشرفته، نهادهایی مانند پارلمان، شوراهای محلی، انجمن‌های صنفی، رسانه‌های آزاد، و شبکه‌های اجتماعی، بسترهای خرد جمعی‌اند.

۲. چرا جامعه ایران با حقوق بیگانه است؟

الف) بی‌سوادی حقوقی عمومی

در مدرسه، دانشگاه، رسانه و خانواده، آموزش حقوق شهروندی تقریباً غایب است. مردم نمی‌دانند چه حقی دارند، چه تکلیفی دارند، و چگونه باید آن را مطالبه کنند.

مثال: دانش‌آموزی که مورد توهین قرار گرفته، نمی‌داند می‌تواند شکایت کند. والدین هم نمی‌دانند که مدرسه موظف به پاسخ‌گویی است.

ب) بی‌اعتمادی تاریخی به قانون و نهادها

قانون در ذهن مردم ابزار قدرت است، نه عدالت. مردم تجربه کرده‌اند که قانون بیشتر به نفع قدرتمندان عمل می‌کند تا شهروندان عادی.

مثال: وقتی کسی می‌خواهد شکایت کند، اطرافیان می‌گویند: «بی‌خیال، به جایی نمی‌رسی!» یا «برو آشنا پیدا کن، قانون فایده نداره.»

ج) فرهنگ شفاهی و عرف‌محور

در بسیاری از موقعیت‌ها، عرف و رابطه جای قانون را گرفته‌اند. مردم به‌جای استناد به قانون، به «راضی کردن طرف مقابل» یا «آشنا داشتن» متوسل می‌شوند.

مثال: در اداره، برای گرفتن یک مجوز ساده، اگر «آشنا» نداشته باشی، باید چند بار خواهش کنی.

۳. چرا خرد جمعی در ایران شکل نگرفته است؟

الف) قهرمان‌سازی و فردمحوری

از کودکی یاد گرفته‌ایم که «یک نفر باید بیاید و همه چیز را درست کند». این تفکر، ریشه در تاریخ پادشاهی، عرف مذهبی، و ساختارهای اقتدارگرا دارد.

مثال: در بحران‌های اجتماعی، مردم به‌جای تشکیل گروه‌های مردمی، منتظرند که «رئیس‌جمهور» یا «رهبر» تصمیم بگیرد.

ب) نبود نهادهای مدنی مستقل

در کشورهای توسعه‌یافته، انجمن‌ها، سندیکاها، و گروه‌های مردمی نقش مهمی در تصمیم‌گیری دارند. در ایران، این نهادها یا ضعیف‌اند یا وابسته به دولت.

مثال: اتحادیه‌های صنفی در ایران، اغلب نقش مطالبه‌گر ندارند و بیشتر در خدمت سیاست‌های رسمی‌اند.

ج) ترس از مسئولیت جمعی

مردم ایران اغلب ترجیح می‌دهند منتقد باشند، نه تصمیم‌گیرنده. چون مسئولیت تصمیم‌گیری، نیازمند دانش، تعهد، و پاسخ‌گویی است.

مثال: در جلسات عمومی، بسیاری از افراد حاضرند نقد کنند، اما کمتر کسی حاضر است مسئولیت پیشنهاد یا اجرا را بپذیرد.

۴. ضرورت گذار از فردمحوری به سیستم‌گرایی

چرا نباید به یک شخص تکیه کنیم؟

هیچ فردی، هرچقدر هم دانا یا قدرتمند باشد، نمی‌تواند جامعه‌ای پیچیده را به‌تنهایی اداره کند. سیستم یعنی مجموعه‌ای از قواعد، نهادها، و فرآیندها که بدون وابستگی به فرد خاص، کار می‌کند.

مثال: ماشین را تصور کن. اگر یکی از قطعات خراب شود، ماشین از کار می‌افتد. اما اگر سیستم نگهداری و تعمیر وجود داشته باشد، ماشین همیشه آماده است. جامعه هم همین‌طور است.

چرا تاریخ باشکوه کافی نیست؟

افتخار به کوروش، داریوش، یا پهلوی، اگر به ساختن امروز منجر نشود، فقط یک نوستالژی بی‌ثمر است. تاریخ باید الهام‌بخش باشد، نه جایگزین خرد جمعی امروز.

مثال: اگر فقط به گذشته افتخار کنیم، مثل کسی هستیم که مدام درباره مدال‌های قدیمی‌اش حرف می‌زند، اما امروز هیچ تمرینی نمی‌کند.

۵. پیامدهای فقدان خرد جمعی و حقوق‌ناشناسی

– تصمیم‌گیری‌های فردی و غیرکارشناسی

– افزایش فساد و رانت‌خواری

– بی‌اعتمادی عمومی به ساختارها

– ناکارآمدی در مدیریت بحران‌ها

– مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه اجتماعی

مثال: در بحران کرونا، نبود مشارکت عمومی و تصمیم‌گیری متمرکز باعث سردرگمی، بی‌اعتمادی، و کاهش همکاری مردم شد.

۶. راهکارهای عملی برای ساختن جامعه‌ای قانون‌مدار و خردمند

آموزش حقوق شهروندی از سنین پایین

اقدام: طراحی کتابچه‌های ساده حقوقی برای کودکان و نوجوانان.

آموزش حقوق خانواده قبل و بعد از ازدواج

اقدام: برگزاری جلسات مشاوره حقوقی پیش از ازدواج.

آموزش حقوق ارباب‌رجوع و وظایف کارمند

اقدام: نصب منشور حقوق ارباب‌رجوع در ورودی سازمان‌ها.

تولید محتوای عمومی درباره حقوق با زبان ساده

اقدام: ساخت پادکست، ویدیو، پست‌های اینستاگرامی و تلگرامی با موضوع حقوق شهروندی.

ایجاد نهادهای مردمی حمایت‌گر حقوقی

اقدام: راه‌اندازی مراکز مشاوره حقوقی رایگان در محله‌ها.

تمرین خرد جمعی در مسائل محلی

اقدام: برگزاری جلسات عمومی برای بودجه‌بندی، برنامه‌ریزی شهری، و انتخاب مدیران محلی.

( سخن پایانی)

یا دانا می‌شویم، یا همیشه در صف خواهش می‌مانیم

مردم ایران مالیات می‌دهند. مالیات یعنی مشارکت در ساختن کشور، یعنی پرداخت سهمی از درآمد برای اداره امور عمومی، یعنی سرمایه‌گذاری در آموزش، سلامت، امنیت، عدالت، و رفاه. اما در عمل، این مالیات نه‌تنها به کرامت انسانی منجر نمی‌شود، بلکه اغلب با تحقیر، بی‌توجهی، و بی‌پاسخ‌گویی همراه است. چرا؟ چون مردم نمی‌دانند که مالیات‌دادن یعنی حق‌دار بودن. چون جامعه‌ای که حقوق خود را نمی‌شناسد، همیشه در صف خواهش می‌ماند.

در ایران، مردم به اداره، بانک، بیمارستان، مدرسه، دادگاه، و شرکت خصوصی می‌روند، اما به‌جای مطالبه، خواهش می‌کنند. به‌جای استناد به قانون، التماس می‌کنند. به‌جای اعتراض، سکوت می‌کنند. چون نمی‌دانند که حق دارند. چون نمی‌دانند که قانون، ابزار عدالت است، نه ابزار قدرت. چون نمی‌دانند که کارمند، معلم، پزشک، قاضی، و مدیر، حقوق می‌گیرند از جیب مردم، نه از خزانه‌ای آسمانی.

این بی‌خبری، تصادفی نیست. نتیجه سال‌ها بی‌توجهی به آموزش حقوقی، سرکوب مشارکت، و ترویج فرهنگ فردمحور است. نتیجه نظامی است که به‌جای تربیت شهروند، مطیع تربیت کرده. نتیجه رسانه‌هایی است که به‌جای آموزش، سرگرمی فروخته‌اند. نتیجه مدرسه‌هایی است که به‌جای تفکر، حفظیات آموزش داده‌اند.

و در این میان، خرد جمعی هم قربانی شده. چون خرد جمعی نیازمند دانایی، مشارکت، و اعتماد است. جامعه‌ای که دانا نباشد، نمی‌تواند مشارکت کند. جامعه‌ای که مشارکت نکند، نمی‌تواند سیستم بسازد. و جامعه‌ای که سیستم نداشته باشد، ناچار است به فرد تکیه کند. به «منجی»، به «رئیس»، به «رهبر»، به «پهلوی»، به «کوروش»، به هر کسی جز خودش.

ما ایرانی‌ها، به‌جای ساختن نهاد، به دنبال قهرمان می‌گردیم. به‌جای طراحی سیستم، به دنبال فرمانده می‌گردیم. به‌جای تمرین مشارکت، به دنبال اطاعت می‌رویم. و بعد، وقتی سیستم از کار می‌افتد، وقتی قهرمان شکست می‌خورد، وقتی فرمانده اشتباه می‌کند، فقط می‌نالیم. چون هیچ‌وقت یاد نگرفته‌ایم که جامعه را باید با خرد جمعی اداره کرد، نه با دستور فردی.

در کشورهای توسعه‌یافته، هیچ‌کس منتظر «منجی» نیست. هیچ‌کس نمی‌گوید «اگر فلانی بیاید، همه چیز درست می‌شود». آن‌ها سیستم ساخته‌اند. سیستم یعنی مجموعه‌ای از قواعد، نهادها، و فرآیندها که بدون وابستگی به فرد خاص، کار می‌کند. مثل ماشین. اگر یکی از قطعات خراب شود، ماشین از کار نمی‌افتد. چون سیستم نگهداری و تعمیر وجود دارد. جامعه هم همین‌طور است.

در ایران، اگر مدیر مدرسه عوض شود، همه چیز به‌هم می‌ریزد. اگر رئیس اداره برود، کارها متوقف می‌شود. اگر رئیس‌جمهور عوض شود، سیاست‌ها تغییر می‌کند. چون سیستم نداریم. چون همه چیز وابسته به فرد است. چون خرد جمعی نداریم. چون نهاد نداریم. چون قانون را نمی‌شناسیم.

و این، فقط یک مشکل اجرایی نیست. یک بحران فرهنگی است. بحرانی که ریشه در تاریخ دارد، در ساختارهای اجتماعی دارد، در روان‌شناسی جمعی دارد. بحرانی که با افتخار به گذشته حل نمی‌شود. با نوستالژی کوروش و رضا شاه حل نمی‌شود. با شعار «برگرد فلانی» حل نمی‌شود. چون گذشته، هرچقدر هم باشکوه باشد، آینده نمی‌سازد. آینده را باید با خرد جمعی ساخت، نه با خاطره‌سازی.

تا زمانی که مردم کتاب نخوانند، دانا نمی‌شوند. و تا زمانی که دانا نشوند، نمی‌توانند انتظار داشته باشند که حکومت خوبی داشته باشند. حکومت خوب، محصول مردم داناست. مردمی که می‌دانند چه می‌خواهند، چه باید بخواهند، و چگونه باید بخواهند. مردمی که قانون را می‌شناسند، و از آن دفاع می‌کنند. مردمی که اگر حقی پایمال شد، سکوت نمی‌کنند، بلکه پیگیری می‌کنند. مردمی که اگر دیدند ثروت ملی در جایی هزینه می‌شود که به نفع عموم نیست، سؤال می‌پرسند، اعتراض می‌کنند، و مطالبه‌گری می‌کنند.

اگر مردم حق و حقوق خود را بدانند، هیچ کس نمی‌تواند خارج از قانون، فراتر از قانون، یا با فرمان و دستور شخصی، حقوق آنان را لگدمال کند. هیچ مقام، مسئول، یا نهاد قدرتی نمی‌تواند ثروت جامعه را به تشخیص خود، در هر امری که شخصاً صلاح بداند، هزینه کند. چون مردم می‌پرسند: «بر اساس کدام قانون؟ با چه مجوزی؟ با چه نظارتی؟»

اما اگر مردم ندانند، اگر مردم نپرسند، اگر مردم سکوت کنند، آن‌وقت هر کسی می‌تواند با یک امضا، با یک دستور، با یک فرمان، زندگی میلیون‌ها نفر را تغییر دهد. آن‌وقت هر کسی می‌تواند بودجه عمومی را صرف پروژه‌هایی کند که هیچ توجیهی ندارند. آن‌وقت هر کسی می‌تواند قانون را دور بزند، چون هیچ‌کس نمی‌داند قانون چیست.

پس اگر می‌خواهیم کرامت انسانی داشته باشیم، اگر می‌خواهیم قانون اجرا شود، اگر می‌خواهیم حکومت خوب داشته باشیم، باید از خودمان شروع کنیم:

کتاب بخوانیم، آموزش ببینیم، حق‌مان را بشناسیم، و مطالبه کنیم.

و اگر می‌خواهیم از فردمحوری عبور کنیم، باید سیستم بسازیم. باید نهاد بسازیم. باید خرد جمعی را تمرین کنیم. باید یاد بگیریم که جامعه را نمی‌توان با دستور اداره کرد. جامعه را باید با مشارکت اداره کرد. با گفت‌وگو، با احترام، با قانون، با نهاد، با سیستم.

و اگر این کار را نکنیم، اگر همچنان منتظر «فلانی» بمانیم، اگر همچنان به گذشته افتخار کنیم، اگر همچنان از مسئولیت فرار کنیم، آن‌وقت هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند. آن‌وقت همچنان در صف خواهش می‌مانیم. همچنان با تحقیر زندگی می‌کنیم. همچنان قانون را نمی‌شناسیم. و همچنان خرد جمعی را تجربه نمی‌کنیم.

پس انتخاب با ماست:

یا دانا می‌شویم، یا همیشه در صف خواهش می‌مانیم.

یا سیستم می‌سازیم، یا همیشه قربانی تصمیمات فردی می‌شویم.

یا خرد جمعی را تمرین می‌کنیم، یا همیشه در حسرت عدالت می‌مانیم.

به قلم: حسن اسکندری نسب

وکیل و مشاور حقوقی

ساعت: ۰۹:۵۶ بعد از ظهر - ۱۴۰۴/۰۶/۲۷

بازدیدها: 46

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *